![]() |
![]() |
|
برو دیگر که دل از غم رها کردم خداحافظ که دیگر بر نمی گردم تو بودی آسمان من ، غمت همسایه قلبم ولی خورشید چشم تو ، به بام دیگری سر زد قسم بر سوز پنهانم ، تو را دیگر نمی خواهم که از باغ دو چشم ، تو پرستوی دلم پر زد در آن غمگین غروب سرد ، تو از شهرم سفر کردی نگاهم در افق ها ماند و من افسوس می خوردم شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 20:48 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|