![]() |
![]() |
|
|
انا لله و انا الیه راجعون وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالو انا لله وانا اليه راجعون مرحوم مغفور جوان ناکام مهندس صنایع مواد غذایی مهندس میثم نوروزی چه زود ازبودن کنارمان خسته شدی چه زود در میان خاطرات محو شدی چه زود شمع های وجودت خاموش گشتند چه زود و چه زودتر به باد فراموشی سپرده شدی زود رفتی اما هنوز با یادت با خاطراتت با تمام بودنت روز را شب میکنم و شبها در غم نبودنت می گریم رفتنت را هیچ گاه باور نخواهم کرد چون تو را در اعماق وجود خود همیشه شاد و زنده می یابم شمع های تولدت هنوز روشن است به این امید که بیایی... به این امید که تک تک شمع ها را تو خاموش کنی اولین شمعی را که خاموش کنی تمام غم ها محو میشوند و دیگر جایی برای غصه خوردن نیست با اولین شمع گرچه وجودم فنا می شود ولی روحم آنجایی ست که همیشه آرزویش را داشتم... می دانم که توام احساس تنهایی میکنی...همیشه از غربت و غریب بودن می ترسیدم... اما اکنون تورا در میان این همه انسان غریب می بینم...چون تو همرنگ هیچ کس نیستی... عجیب دلم هوایت را کرده کاش می دانستی که با رفتنت تمام امیدهایم را با خود بردی چندی است که عجیب احساس دلتنگی میکنم چندی است که تمام روزهایم با حسرت سپری می شوند نمی دانم این روزگار شوم بد سرشت دیگر چه برایم رقم خواهد زد دیگر از تمام بودن ها و نبودن ها بیزارم... کاش معجزه شود...
ای که آوای سکوت تو طنین افکن این روح خسته است هوا بارانی است... آری بارانی بارانی دلها غمگین است و عشق همانند غباری برای چندی از کنار پنجره میگذرد و من پنجره را میگشایم و او را مهمان هر شب و روز این دل خسته می سازم دلی که همانند قطرات ریز شبنم با احساس و لطیف است و گل های بهاری زیبا و مهربان است... نازنین دلم لحظه ها که همراه ثانیه ها میگذرد من نیز هر لحظه غمگین تر و محزون تر می گردم چرا که فاصله ها زیاد میشود و برای چندی روزی فرا میرسد که برای مدتی باید اسیر زندان جدایی ها باشم نمی دانم... آیا این دل خسته می تواند تحمل روزهای فراق را داشته نمی دانم واقعا نمی دانم که آخر این عشق چه خواهد شد نمی خواهم که بدانم...
فرق من و پروانه در این است پروانه گر بال و پرش سوخت من جگرم سوخت میثم جان نوروزی ما ز غم دوریت چه کنیم با نغمه های شادمانه ات با شوخی های بچه گانه ات چگونه تو را فراموش کنیم . وقتی به من خبر مرگت را دادند نمیدانی و شاید هم میدانی ... که چه بر من گذشت . دنیای تاریک من تاریک تر شد و رنگ ظلمت به خود گرفت . تا رسیدم دیگر رخ ماهت را ندیدم . به خدا دلم خیلی هوات رو کرده . دلم سنگینه . خیلی سنگین ... اشک از چشمانم جاریست . اما چه فایده تو دیگر نیستی تا باز با هم بخندیم با هم بگرییم و با هم ... تو خودت گل بودی که وقتی بلند گوی مسجد اعلام کرد : انا لله و انا الیه راجعون آقای مهندس میثم نوروزی به رحمت خدا رفته برای تشییع پیکر آن مرحوم به منزل آقای نوروزی مراجع فرمایید تمام مردم محل با چشمی اشکبار و دلی سوخته و فکری مشغول به سمت منزلتان حرکت کردند . آری هر کس با دیگری این چنین میگفت : چه حیف نازنین گلی از بین ما رفت . دیگری میگفت من هنوز باور نمیکنم میثم مرگ را به آغوش کشید . آری میثم جان همگی در غم فراغت عزادار شدیم .
عجب نوری ز چشم دوستان رفت عجب خندان گلی از بوستان رفت محبان را پریشان کرد زداغش که از سوی محبان ناگهان رفت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:29 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|