![]() |
![]() |
|
|
در دل من روزي؛ گل عشقت روييد يک گل سرخ؛ که در غربت تن؛مي شد او را بوييد در حريم سينه؛جاي دادم او را با سرشک ديده؛آب دادم او را قد کشيد و باليد؛در هواي احساس ريشه زد در جانم هر دم او با وسواس اسمان قلبم؛صاف بود و آبي شب روياهايم؛همچنان مهتابي با خيالش آرام؛زندگي ميکردم از حضورش در جان شاعري ميکردم من رسيدم با او؛لب پرچين نياز عاشقانه خواندم؛رو به ان کعبه نماز تا به ناگه روزي؛گل عشقت خشکيد پر کشيد از جانم؛تنم از غم لرزيد هرچه از ديده روان کردم آب هرچه ناليدم وگفتم درياب بي اثر بود همانند سراب پر زد از ديده من؛همچو شيريني خواب منتظر ميمانم؛ليک تا روز حساب تا برويد شايد ؛گل عشقت در دل؛همچو ني در مرداب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 13:12 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|