![]() |
![]() |
|
![]() من تنهاترین ستاره ی شب های بی ستاره ام...
چه شب هایی که در آسمان تاریک شب سوسو زده ام بلکه فریاد رسی یابم...
مدتهاست که به انتظار نشسته ام بلکه رهگذری روی به آسمان کند و مرا دریابد
و از ان خود داند...
چه روزهایی که در تنهایی خویش چشم انتظار غروب خورشید مانده ام تا شب فرا رسد...
آری... من همان ستاره ام که تا ابد تنها خواهد ماند...من رسم محبت را آموخته ام
ولی محبتی ندیده ام...
این ستاره تا ابد تنها خواهد ماند...
بگذار كه در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن وروي تو نديد بگذار به دخواه تو دشوار بميرم بگذاركه چون مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بميرم بگذاركه چون شمع كنم پيكر خود آب در بستر اشك افتم و ناچار بميرم بگذارچو خورشيد گدازنده مسفا در دامن شب با تن تب دار بميرم بگذارشوم سايه ايوان بلند سويت خزم و گوشه ديوار بميرم مي ميرم از اين درد كه جان دگرم نيست تا از غم عشق تو دگر بار بميرم تا بوده ام اي دوست وفا دار تو بودم بگذار بدان گونه وفادار بميرم
انگار دوباره هم گناهی کردم دزدانه به روی تو نگاهی کردم در تک تک کوچه ها نوشتم !!! شرمنده دوباره افتضاحی کردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:32 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|