![]() |
![]() |
|
|
سنگ قبرم را نمي سازد کسي مانده ام در کوچه هاي بي کسي بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد دل من دست بردار دیگه بسته انتظار دیگه هی اسمشو تو به یاد من نیار اون دیگه نمیاد عمر تو حدر نکن دل من دل من منو در به در نکن هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی ست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
صبر کن عشق زمین گیر شود - بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو ای پرنده به کجا؟!قدر دگرصبر بکن آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو باش با دست خود آیینه را پاک بکن نکند آیینه دلگیر شود – بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن عشق نمک گیر شود – بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش خواب تو تعبیر شود – بعد برو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 14:51 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|