![]() |
![]() |
|
|
دوست دارم همچو موجي در دل دريا بميرم
بشكفم چون لاله اي خونين ودرصحرا بميرم
اشك شادي باشم وازديده محنت بريزم
خنده شمعي شوم در دامن شب ها بميرم
يا بسايم بر ستيغ كو ه ها شهپر چو عنقا
يا چو زيبا مرغكي در گوشه تنها بميرم
بشكنم تاريكي شب را وزنجيرش نمايم
اختري سرگشته باشم درره فردا بميرم
من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد. من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم. من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد
شاید این اندوه حقم بوده است سهم من ازعاشقی غم بوده است پیش دریای محبت های تو تشنگی های دلم کم بوده است پاسخ عشق تو را بد داده ام در دلم رنگ و ریا هم بوده است رو بر آن آیینه شفاف مهر چهره ام تاریک و مبهم بوده است بعد تو این دل شکسته بسته است زخم ها محتاج مرهم بوده است مثل چنگ از زخمه پر سوز غم ناله ام هم زیر هم بم بوده است آه من افتاده ام اين پایین سیلی تقدیر محکم بوده است آه خاتون دست این دل را بگیر گر چه این اندوه حقم بوده است
مترسک نازمی کند،کلاغ هافریادمی کنند ومن...،سکوت می کنم!!!؟؟؟ این مزرعه ی زندگی من است، خشک وبی نشان!!!؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:13 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|