![]() |
![]() |
|
|
آخر گذشت آن زمان کهنه دیدار رفت ان ثانیه های پر هیاهو شکست آن لحضه های زیبا
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته ازهای وهوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خواب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته (گفتی:خیال بس کن فرمایشت متین فردا به چشم اما امشب دلم گرفته) دلم آینه درد است نمی دانی تو کلبه ام ساکت وسرد است نمی دانی تو بی تو سرسبز ترین خاطره ها می دانند فصلهایم همه زرد است نمی دانی تو دیر سالی است که در دشت جنون چون مجنون دل من بادیه گرد است نمی دانی تو عاشقم کردی ورفتی وکنون با دل من غم عشق تو چه کرده است نمی دانی تو باز تکرار کنم مصرع آغازین را دلم آینه درد است نمی دانی تو ! بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هر کس شراب فرقت روزی چشيده باشد داند که سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل بروز باران بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت گريان چو در قيامت چشم گناهکاران ای صبح شب نشينان جانم بطاقت آمد از بسکه دير آمد شام روزه داران چندين که بر شمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران سعدی بروزگاران مهری نشسته بر دل بيرون نمی توان کرد الا به روزگاران چندت کنم حکايت ، شرح اينقدر کفايت باقی نمی توان گفت الا به غمگساران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:28 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|