![]() |
![]() |
|
خدایا ما رو ببخش که فقط دلتنگی هایمان را با تو قسمت می کنیم حتی نمی توانیم یک ثانیه را هم تصور کنیم... که تو پشت ما رو خالی کرده باشی .
مرگ،خوابي شيرين، در آغوش خاك گرم كه جسم سرد مرا در آغوش ميگيرد تا همه ي بي مهري ها وسردي ها و نامردي ها را به فراموشي بسپارم. و با چه محبتي مهرش را نثارم ميكند بي منت. و باد كه با وزش بر روي خاكم و نوازشي دلنشين آرامم مي كند و در لابه لاي درختان برايم آوار مي خواند و درختان برايم دست مي زنند و حال با اين ياران ديگر احساس تنهايي نخواهم كرد. مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او.
نهايت محبت او.
آهسته در باران زیر نم نم تک قطره های سرد بر تن نرم گل بوته ها ی عاشق و در کنار آخرین سیلاب غمگین خاطرات کهنه قدم بر می دارم و تا انتهایی ترین موج افسون زمین بی هیاهوی باد های مهاجر در خنکای نسیم مهر درخت سر سپرده به باد پرواز را از شاپرک می آموزم و با بالهای ایمان کهکشان به کهکشان دنبال افسون شاد خوشبختی میگردم ، بالهای کوچکم خیس از نم باران زیر تگرگ خاطرات می شکنند و من در سقوطی بی انتها به عمق بی کران فردا ها تو را می یابم ، و تو را در مخملی سبز به قلب همیشه تنهایم هدیه میدهم.
توكه از خاطره عشق جدايم كردي از من دلشده ديوانه ترى نيست كه نيست بايد اين بار، به حالِ دلِ ديوانه گريست ياد باد آنهمه پندار كه در سر مى رفت كاين دل فارغ من تا ابد از عشق بريست عهد كردم نشوم عاشق و مجنون كسى
لاف مردانه كه گويد سخن مرد يكيست ز زنيّت شده ام مسخره لاف زنان حرف بيهوده زدم، دامنم از عُذر تُهيست امشب اين قصه عشقم بنويسيد به زر هركه دانست، بداند حذرى ديگرنيست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 13:36 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|