![]() |
![]() |
|
گویند که عشق را بکن درمانی زان پیش که در علاج آن درمانی ما چاره درد عشق دانیم و لیک صبر است علاج عشق و آن در ما ، نی
زندگي جز قماري بيش نيست ***شادي و غم هر دو را خود ساختيم گر به شادي بگذرد ما برده ايم*** گر شود طي دوره غم باختيم ![]() افسانه من به پایان رسیده است
و احساس می کنم که این آخرین منزل من است دیگر نه بانگ جرس کاروانی دیگر نه آوای رحیلی تنهایی آرامگاه جاوید من است و درد و سکوت همنشین تنهایی جاودانه من! ![]() من اينجا خفته ام در خانه ابديم آرام و تنها ميان شقايقهاي سرخ رنگ به ديدار من بيا اي دوست و برايم فانوسي بياور تا با نور طلاييش بتوانم از كوچه پس كوچه هاي مه آلود عشق را پيدا كنم زيبايي را ببينم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:0 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|