![]() |
![]() |
|
*وصیت نامه یه عاشق*
ای کسی که مامور دفن من هستی .
زمانی که مردم...
دستانم را باز بگذار تا همه بدانند که هیچ چیزی با خود نبردم...
چشمانم را باز بگذار تا همه بدانند که چشم به راه نبودم...
و در آخر
تکیه یخی برفرارم به شکل صلیب بگذار که تا حین طلوع آفتاب به جای مادرم بر من بگرید
بیا ساقی تو از میخانه عشق
بده جامی به این دیوانه عشق
چو از جام لبت یک جرعه نوشم
به عالم سر کنم افسانه ی عشق
***
وصیت می کنم وقتی که مردم
مرا در قبر عشق خاکم نمایید
به جای دسته گل بر روی قبرم
درخت لیلی و مجنون بکارید
عزیزی توای زیبا نگارم
بیا با مهربانی بر خرارم
سر قبر من مخرون گذر کن
که من در زیر خاک چشم انتظارم
به دنبال دفترچه ی خاطراتت
دلم گشت هر گوشه ی هر گوشه ی سنگرت را اي که گفتي در حريم عشق مجنون وار باش
وصل ما خواهي اگر ، از مهر ما سر شار باش
ديده و دل را ز هر آلودگي محفوظ دار
خانه چون پاکيزه شد آماده ي ديدار باش
در سحرگاهان که با پيک نسيم صبحدم
بر تخت غفلت پا مينهم ، بيدار باش
در شب يلداي جهل و در خراب آباد کين
روشني بخش فلک چون ماه پر انوار باش
در تب و در تاب اين ده روز عمر بي دوام
ياور هر بيکس و داروي هر بيمار باش
تا رها گردي ز چند و چون اين دنياي دون
غنيمت دان فرصت و هم صحبت نيکان باش
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:4 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|