![]() |
![]() |
|
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را. |
|||
|
کسی که آسمانی است
مرگ برایش آغاز کامیابی است
بی تردید کامیابی از آن اوست
اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد
جاودانه میشود
وکسی که شب درازش را به خواب می رود
به یقین در دریای خوابی ژرف ، محو می شود
کسی که در بیداریش زمین را تنگ در آغوش میگیرد
تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید
و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود
از مرگی که به دریا می ماند، با اطمینان عبور خواهد کرد
این چه حسی هست که من دارم...
حس تنفر....؟ تنفر نسبت به همه همه و همه آدمها؟ حتی آدمهای که میخواهند........ چه حسی هست غم تنهایی افسردگی یا بی کسی نمی دونم آیا واقعا.................. راهی هست؟ شاید........................... |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|