![]() |
![]() |
|
|
آن زمان كه ديگر نمي توان ازسياهي ها سپيدي ساخت ................................................................................................................................
روزی را ميطلبم که اين دفتر را برای هميشه ببندم ... روزی که ديگر برای گفتن احساسم نيازی به اين سطور کمرنگ و بيجان نباشد ... روزی که دلم را و عشق درونش را بی پروا برايت باز گويم ... روزی که هيچکس بينمان نباشد و من باشم و تو ... تو باشی و من ... ميدانم اميد محاليست ... نه شايد محال که دوردست ... اما هر چه هست آرزوييست که درونم را ميکاود ... که درونم را ميسوزد ... که جانم را ميفرسايد ... که نميدانم کدامين سرنوشت مرا به کام خواهد کشيد ... شايد روزی در گور ناکامی بپوسم و در سيه چال حسرت دست و پا بزنم ... و ... شايد نه ... روزی شاهد وصال را در آغوش کشم ... هر چه هست اميدوارم و ميدانم نااميدم نخواهد کرد خدايی که آفريد مرا و جان داد و قلبی و گهری که از روز ازل عشقش نام نهاد و چه کمياب گهريست اين ... در طلب آن روز، روزها به درگاهش خواهم ناليد ... شايد که از سوز دلم خسته شود و صدای ضجه ام ريش کند دل صبورش را ... در جايی خواندم کلامی زيبا را ... چيزی از آن در خاطرم مانده است: ( عشق تو را آموختم از مورچه ... که دانه گندم اساطيری را تا آخرين رمق تعقيب ميکند ... ) ..........................................................................................................................................
تلنگری زدم به گذشته ها ... روزگاری که در آتش عشقت ميسوختم و مرا گريزی نبود ... روزگاری که هر دم آه بود و هر بازدم گناه ... روزگاری که ناز از تو بود و نياز از من ... روزگاری که عشق از من بود و بيوفايی از تو ... روزگاری که در بستر احتضار افتاده بودم و مرگ تنها طالبم بود ... روزگاری که ... نوشته ای کوتاه از آن روزها ... مينويسمش ... بخوانش ... ( به چشمانم بنگر ... ديگر فروغی در آن نيست .... جادوی چشمانم به کدامين افسونگر باخت؟ سحر کدامين ساحر افسون مرا باطل کرد؟ مسحور کدام انديشه جادويی شدم؟ ... به کدامين طلسم، باطل شدم؟ ...) به راستی پاسخم ده ... به کدامين طلسم باطل شدم؟ ... به کدامين؟ ... .......................................................................................................................................
نمی خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها ، با خیال تو نشستم
توی تقویم مینویسم ، رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزهای دلسرد . .......................................................................................................................................... ![]() زیستن پای به فنا می گذارد
آیا هنوز کوچه های کودکی بی آلایش به نگاهها خیره می شوند آیا هنوز تنی در بستری از گناه به آتش کشیده می شود آری باور تنها زیستن هنوز ذهنم را به بازی می گیرد پشت پرده حقیقت کودک نگاهم پی لبخندی می نگرد که نامش معرفت می دانند پشت آن سکوی پرواز پلی است تا عرش خدا تا لحظه دیدار نگاه چند قدم پشت سرت پلی است تا عرش خدا فاصله تا تندیس نگاه.. پلی است............ .............................................................................................................. - جايگاه علم و دانش در اسلام1
اگر آنچه در آيات و اخبار در باره فضيلت علم و دانش و معرفت آمده ، بون هيچ توضيح و تفسيري در كنار هم قرار دهيم ، كتاب يا كتابهاي بزرگي بوجود خواهد آمد . و اگر اين اندازه اولياي اسلام بر فضيلت دانش اندوزي تاكيد نكرده بودند ، هرگزتمدن اسلامي به اين پايه از عظمت نمي رسيد .
اصل كلمه علم ، بدون مشتقات آن حدود هشتاد بار در قران كريم ، در موانع مختلف بكار رفته است و اگر چه كلمه عقل در قران نيامده است تركيب (( اولي الالباب)) را كه به معناي خردمندان است ميتوان در قران يافت .
خداوند مومنان را از اينكه بر اساس تقليد كوركورانه به او ايمان آورده اند نهي فرموده وحتي در يكي از آيات (روم /56) علم و ايمان را در كنار هم قرار داده است . افزون بر اين ، به كليات اكتفا نشده و در زمينه دانش اندوزي ، آيات بسياري وجود دارند . از جمله : ( آل عمران آيه 190، انعام آيه 97 ، يونس آيه 5 )
حتي در آن دسته از آيات قرآن كريم كه به نقل سرگذشتها اختصاص دارد و هدف آن عبرت آموزي است ، ميتوان آشكارا موضوعات تاريخي و تشويق به تاريخ نگاري و مشاهده آثار تاريخي و روحيه واقع نگري را ديد .
(انعام / آيه 11) .
در احاديث ماثور از اقوال حضرت رسول (ص) و ائمه اطهار (ع) نيز موارد بسياري در تجليل از علم و فضيلت علما يافت مي شود . اين تاكيد پيامبر اسلام كه دانش آموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب و فريضه است ، يا ساعتي انديشيدن از عبادت يك ساله نيكوتر است ، نمو نه هايي از تاكيد بر دانش اندوزي در اسلام است . در دوره حيات ائمه ، بويژه از دوره امام جعفر صادق (ع) كه دانش و دانش اندوزي رونق تمام داشت ، آن حضرت ياران خويش را به دانش اندوزي تشويق مي فرمودند .
اينكه در روز قيامت قلم دانشمندان بر خون شهيدان سنگيني خواهد كرد ، نمونه اي از اين تشويق هاست . البته بايد اين نكته را نيز در نظر گرفت كه دانش آموزي در اسلام شرايط دارد ؛ اسلام ميان علم و اخلاق فاصله اي نميبيند و همواره بر پيوستگي اين دو تاكيد ورزيده است . در اسلام ، دانشمند صاحب مسئوليت است كه در زمينه آموزش و پرورش مكتب خواصي دارد .
2- انتقال علوم و جذب دانشمندان به اسلام
منبع اصلي علوم عقلي كه به جهان اسلام راه يافت يوناتن و محفل علمي آن بود . اگر چه بيشترين علوم غير مستقيم و با ترجمه آنها به زبانهاي سرياني و لاتيني ، ماخوذ از يونان ، به دست مسلمانان رسيد . بخش ديگر علوم يوناني نيز از اسكندريه و مركز علمي آنجا يعني مدرسه اسكندريه ، به مسلمانان رسيد .
علومي كه مسلمانان از يونانيان فرا گرفتند عبارتند از : رياضي ، نجوم ، پزشكي و علوم طبيعي .
آثار دانشمندان اسلامي نشان مي دهد كه مسلمانان تا چه حد از نوشته هاي بقراط ، جالينوس ، افلاطون ، فيثاغورس و ارسطو بهره گرفتند . اين نكته نيز مهم است كه اولين برخورد و آشنايي در اين زمينه نه از راه ترجمه آثار يوناني ، بلكه از طريق پزشكان انجام گرفت . پزشكاني كه در زمان فتوح در سر زمينهاي يونان
مي زيستند . با انتخاب دمشق بعنوان پايتختي خلافت ، تماس با دانشمندان يوناني به مراتب آسانتر شد . بخشي از علوم هم از هند به جهان اسلام راه يافت . در اوايل دوره عباسي ، اين ارتباط علمي بر قرار شد و ترجمه هايي از متون هندي در پزشكي و نجوم و جز آن صورت گرفت .
در سال 154 ه.ق نيز ، چند دانشمند هندي، كه در ميان آنها اختر شناس برجسته اي نيز حضور داشت ، نزد منصور خليفه عباسي امدند . منصور از اين اختر شناس خواست مختصري از اين علوم را به دانشمندان دربارش آموزش دهد . به اين طريق ، دانسته هاي هندي بصورت وسيعي وارد حوزه علوم اسلامي شد. يكي ديگر از مراكز علمي كه از طريق آنجا علوم گوناگوني وارد قلمرو تمدن اسلام شد ايران و بويژه شهر گندي شاپور(شهري ميان شوش و دزفول) بود. در گندي شاپور ، از زمان حكومت خسرو انوشيروان ، مدرسه و بيمارستان ساخته شده بودو در آنجا پزشكان و دانشمندان متعددي از كشورهاي مختلف به كار اشتغال داشتند . يكي از دلائل رشد گندي شاپور ورود نسطوريان به اين شهر است . هنگامي كه نسطوريان رانده شده از مدرسه ادسا به سوي ايران آمدند و در شهر گندي شاپور اقامت گزيدند ، ترجمه سرياني كتب يوناني را با خود آوردند و برخي از حكماي اشراقي يوناني ، كه از آتن تبعيد شده بودند به آموزش فلسفه پرداختند و به دستور انو شيروان برخي از كتابهاي افلاطون و ارسطو را به پهلوي ترجمه كردند . پس از فتح ايران به دست مسلمانان ، انتظار ترجمه از فارسي به عربي امري طبيعي بود . بطور مشخص در عصر خلافت عباسي ، كتبي از پهلوي به عربي ترجمه شد . يكي از اين كتابها ريج شهريار است كه ابو سهل ابن نو بخت آن را از پهلوي به عربي ترجمه كرد . اين كتاب بعد ها به عنوان يكي از مهمتري منابع تكميل دانش نجوم اسلامي تبديل شد . در حوزه علوم طبيعي ، يكي از مهمترين دانشها دارو شناسي بود كه از طريق يونان به دنياي اسلام رسيد . كتاب ديسقورديدس ، دانشمند اهل آسياي صغير ، كه به نام (حشائش يا الهيولي في الطب) به عربي ترجمه شد ،نزد يونانيان از اهميت بسياري برخوردار بود . اين كتاب به دست اعراب به دقت ترجمه و تحقيق شد . به واسطه آثاري كلاسيك از اين دست بود كه مسلمانان در دانش دارو شناسي و مفردات طبي به مقامي چشمگير رسيدند .
3- نهضت ترجمه
پس از آنكه اوج دوران فتوح فروكش كرد و قلمرو حكومت اسلامي ثبات يافت و مسلمانان از تدوين علوم اسلامي فراغت نسبي يافتند ، در پرتو اهتمام وسياست هاي تشويقي برخي از خلفاي عباسي ، با استفاده از ثروتهاي كلان بيت المال ، توجه جامعه مسلمانان رفته رفته بسوي علوم و صنايعي جلب شد كه عمدتا در اختيار تمدن هاي غير مسلمان قرار داشت . منبع اصلي اين توجه آيات قران و احاديث بسياري بود كه مومنان را به كسب علم و فن ترغيب مي كرد .
آنچه بيش از همه در فراهم آوردن شرايط اين حركت اهميت داشت فتوح مسلمانان و بويژه استيلاي انان بر سراسر قلمرو ساسانيان و بخشي از امپراطوري روم شرقي بود . اين سر زمينها هر يك فرهنگ و تمدن دير پا داشتند . افزون بر آنكه ، در هزاره قبل از اين ، لشگر كشي اسكندر مقدوني ، كم و بيش يوناني مابي نيز در ميانش رسوخ كرده بود . فاتحان مسلمان از سر زمينهاي مغلوب قلمرو يكپارچه اي ساختند و در كنار ديگر فرهنگها با يونان مابان دور و نزديك نيز مبادله و مشاركت فرهنگي جديدي را تجربه كردند . در مدتي كوتاه ، اشتياق و فعاليت حكام ، انديشمندان و دوستداران دانش در جهان اسلام چنان بالا گرفت كه بعد ها آن دوره را ((عصر نهضت ترجمه)) نام نهادند . اين نهضت اگر چه در عصر بني اميه آغاز شد ، تاثير اصلي خودش را در عصر بني عباس بجاي گذاشت . بيشتر مطالب ترجمه شده در عهد بني اميه ، اسناد داري ، دواني، سياسي و بازرگاني بود كه به اقتضا و ضرورت ارتباط با حكام جديد و اتباع غير عرب زبان ترجمه شد و حتي متوني را كه ميتوان آنها را فرهنگي ناميد نيز ضرورت نظامي يا اداري ترجمه شده بود . نهضت ترجمه آگاهانه اي كه آثار تاريخي و اجتماعي و فرهنگي عميق و دامنه داري از خود بر جاي گذاشت . با ظهور نخستين خلفاي عباسي اقدامات مهمي در زمينه ترجمه علوم بيگانگان به دو روش تحت الفظي و معنايي صورت گرفت . در اين دوره ، نخستين ترجمه ها از فارسي به عربي بود .
مترجمان اين آثار معمولا زرتشتي زادگاني نو مسلمان بودند . ترجمه چند كتاب ادبي از جمله كليله و دمنه ، به دست عبدالله ابن مقفع ، نويسنده ايراني، از آن جمله است . طي دوره هاي بعد مترجمان اسلامي در فنون ترجمه تبحر بيشتري يافتند و بر اساس تجربه اي كه در اين راه يافتند آثاري از زبانهاي سرياني و يوناني به دعربي ترجمه كردند . در اين دوره حنين ابن اسحاق ، مشهور به شيخ المترجمين پزشك حاذق نسطوري مذهب كه به زبانهاي يوناني ، سرياني ، عربي و پهلوي تسلط داشت ، نخستين مترجمي بود كه گروهي را گرد آورد و به كار ترجمه نظم بخشيد.
4- مراکز علمی در تمدن اسلامی
با استقرار نظام نو بنیاد اسلامی و تکامل درونی این اجتماع ، به تدریج نهادهای آموزسی بوجود آمد که نقش برجسته ای در پرورش و گسترش علوم و فنون داشت . نخستین مرکز مهمی که به همین منظور تاسیس شد
(( بیت الحکمه)) نام داشت که در بغداد ساخته شد . این مرکز که به هزینه خزانه دولتی یا بیت المال اداره می شد ، محل اجتماع دانشمندان و پژوهشگران و بویژه مترجمان شایسته ای بود که کتابهای علمی و فلسفی یونانی را به عربی ترجمه میکردند . اساس بیت الحکمه را که نخستین کتابخوانه مسلمانان در بغداد بود ، هارون الرشید پایه ریزی کرد . پیش از آن منصور عباسی ٍ که از زمان وی کار ترجمه آغاز شده بود ، دستور داد کتابهایی از زبانهای دیگر به عربی ترجمه شود و همین کتابها پایه بیت الحکمه گردید . در زمان مامون بیت الحکمه توسعه یافت . او صد بار شتر کتاب به بغداد حمل کرد و ظاهرا این کتابها به دنبال قرار صلحی که بین وی و امپراطور روم ، میشل دوم ، بشته شد ، به مسلمانان داده شد . مامون همچنین 300 هزار دینار صرف ترجمه کتاب کرد .
علاوه بر بیت الحکمه ، مراکز علمی متعدد دیگری نیز وجود داشت ؛ یکی از این مراکز (( دارالعلم فطمیون)) در مصر است . در این نهاد (که در 395ه.ق وبه دستور الحاکم بامرالله، خلیفه فاطمی مصر، در قاهره تاسیس شذ) حدود یک میلیون جلد کتاب وجود داشت . دارالعم موصل را نیز جعفرابن محمد حمدان موصلی بر پا ساخت .
این مرکز نخستین مرکزی بود که در آن کتابهایی از همه رشته های علمی گرد آوری شده بود . در طرابلس ، از شهرهای لبنان کنونی نیز ، در اواخر سده پنجم هجری ، دار العلمی با 6/1 میلیون جلد کتاب وجود داشت .بطور کلی میتوان گفت مراکز آموزشی و علمی در قلمرو اسلامی بسیار متنوع و متعدد بودند .
یکی از فراگیر ترین مراکز آموزشی مساجد بود که در سراسر قلمرو اسلامی پراکنده شده بود . مساجد نخستین مراکز اجتماعات دینی برای مسلمانان بشمار می آمد و حتی ساختمان مدرسه ها نیز مانند نقشه مساجد بود و مساجد معروف که یا از همان آغاز تاسیس یا چندی بعد کتابخوانه نیز در آنجا تشکیل شد ، در شهرهای مهم اسلامی فراوان بودند . برخی از آنها عبارتند از :
مسجد جامع بصره ، مسجد جامع فسطاط ، مسجد جامع قیروان ، مسجد جامع اموی دمشق ،
مسجد جامع زیتونه در تونس ، مسجد جامع قرویین فاس و مسجد جامع الخصیب اصفهان
از دیگر مراکز علمی ، رصد خانه ها بودند ، در قلمرو جهان اسلام ، رصد خانه های متعدد و بزرگی ساخته شد که در نوع خود از مهمترین و بزرگترین رصد خانه ها بشمار می آمدند و پیشرفته ترین پژوهشهای ریاضی و نجومی در آنها صورت میگرفت . بسیاری از یافته های دانشمندان اسلامی در این رصد خانه ها با سده ها بعد در اروپا برسی و تحلیل می شد .، از جمله این رصد خانه ها رصد خانه مراغه و سمرقند را میتوان نام برد . ابوالقاسم قاسمی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:46 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|