![]() |
![]() |
|
|
در دلم هنوز چیزی قریب در انتظار اوست ، با خودم میگویم چقدر این قریب ساده است که نمیداند آن غریبه بر نمیگردد ، با خودم میگویم چقدر خیره است نگاهم که در پیچ کوچه به انتظارش سوسو میزند و دلم که نا امیدانه و چه بیقرار ، صدایش را به گوش ثانیه مانده است ، اشکهای خشکیده بر گونه های استخوانی ام در انتظار دست نوازش او می غلتند و صدای لرزانم دیدار را انتظار می کشد تا به فریاد منتهی شود . ولی افسوس !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
او دیگر بر نمی گردد حتی اگر آسمان تکه تکه شود و خرده های آبی آن بر سر من ریخته شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:2 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
چند قدم برداریم. یک . دو . سه ..... هشت . نه . ده. چه قدر مهربان تر شده ای حالا که از هم بیست قدم دوریم!!!
سه کوه چهار دره یک دریا در میانه های صحرا پرسید: "کی می رسیم؟ دیگر خسته شده ام!" پاسخ داد: "قرار نیست همیشه عشق به جایی برسد!!!" و هریک به سویی رفتند.
smsهاي عاشقانه ام را كه فقط براي تو مي نوشتم. براي همه مي فرستادي! دنيا را عاشق كرده اي و خود از هفت دولت ازادي!!!
زندگي من ساندويچ سردي است كه ابتدا و انتهايش طعم نان مي دهد و ميان ان هيچ نيست به جز خاطره!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 12:35 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|