![]() |
![]() |
|
عمرم به تلخی تلخی ها گذشت پیر شد دلم ، به سردی ایام شکست. در فکر آرزوهای فردا سیر کردم لحظه ها را فدای باورهای ساده ام کردم فردا از راه رسید و در حسرت دیروز نشستم کی آمد و کی رفت؟ مقصود نیافتم! غم دوستان ،خنده ی ایام دیدم عمرم بگذشت و به آخر رسید کارم عجبم نیست که افسوس به کامم آمد گردش ایام دیدم و کس نیامد به دیدارم با وحشت تنهایی زندگی کردم روزها به سر آمد و شب ها ناله کردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10:23 توسط ابوالقاسم قاسمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
|
|
RSS
|