تبليغاتX
عشق خونین
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:58  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
هر چند لطیف و سبز و با احساسی                  معصوم و نجیب و پاک همچون یاسی

هر چند فرشته ای ولی میترسم                        یک روز بفهمم که تو هم الیاسی

............................................................................................................................

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی ؟

چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟

پیله ات را را بگشا..........

تو به اندازه یک دنیایی.........................

............................................................................................................................

مردن آن نیست که در خاک سیاه دفن شوی

مردن آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم

............................................................................................................................

همیشه فکر کن توی یک دیوار شیشه ای زندگی میکنی .....

پس به سمت کسی سنگ پرت نکن چون اولین چیزی که میشکنه دنیای شیشه ای خودته

............................................................................................................................

گویند غروب جایی است که آسمان  زمین را را می بوسد من امشب برای تو غروب غروب

میکنم...................

کجایی آسمان من ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:54  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
آرزوهاتو یکی یکی یاد داشت کن واز خدا بخواه .

خدا یادش نمیره ....

ولی تو یادت میره که اونی که امروز داری آرزوی دیروزت بود .

...........................................................................................................................

روزها گذشتند ... با همان نسیم و رقص برگ ها ...  اما آن روز نسیم بوی دیگری آورده بود ...

عطر تو که مدهوشم کرد... وچون به خود آمدمغرق در عشق تو شدم ...وهنوز فرصت دست و پا زدن نیافته بودم که در عطش تو افتادم...این روزها دیگر نسیم بویی ندارد........

............................................................................................................................

درست است که روزی فراموش میکنی و روزی دیگر فراموش میشوی.....

اما بدان که ...

فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نخواهند کرد.

...........................................................................................................................

مهرت نرود هرگز از دل من                 مگر آنروز که خاک شود منزل من

...........................................................................................................................

اگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن .

............................................................................................................................

هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی حد اقل من یادش دادم وقتی شکست لبه تیزش دست اونی که شکسته رو نبره . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:55  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
طلوع عشق

دوباره هجوم خواب خاکستری
گویی نفسها زادگان مرگند
من نه تبلور غم نه هجوم ترانه
باز غریق خاطراتی که
غرق هجرت تو بودند
تن من اسیر برزخی بی
رمق بازگشت
او مرا برکه ای خواند
و خود بر من مهمان
عمر شب کوتاه بود
شبهای دیگر هم بی ماه ترین برکه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:11  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
وقتی مردم مرا در تابوتی سیاه بگذارید تا همه بفهمند که سیاه بخت بودم دستانم را بیرون از تابوت بگذارید تا همه بفهمند از مال دنیا چیزی با خودم نبردم چشمانم را باز بگذارید تا همه بفهمند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام .در آخر کنار قبرم تکه یخی بگذارید تا با اولین اشعه خورشید به جای مادرم برای من بگرید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:0  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

کوچه غمناکه پرستوهای شاد
در غروبی پر ملال و بی صدا
خبر عریونی باغا رو داد
پائیز اومد اینور پرچین باغ
تا بچینه برگو بار شاخه ها
کسی از گلها نمیگیره سراغ...کسی از گلها نمیگیره سراغ

بیا در سوگ دلگیر گل سرخ
بخونیم شعری از دیوان گریه
منو تو زاده ی فصل خزانیم
تو تن پرورده ی دامان گریه

شده ابری تو فضای سینمون
قصه ی بی غم گساری های ما
میدونم پایان نداره بعد از این
غصه ی بی برگ و باری های ما

بیا در سوگ دلگیر گل سرخ
بخونیم شعری از دیوان گریه
منو تو زاده ی فصل خزانیم
تو تن پرورده ی دامان گریه

پائیزه, پائیز عریون
منو تو خسته و گریون
پائیزه, پائیز عریون
منو تو خسته و گریون

مینویسم با دل تنگ
روی گلبرگ شقایق
فصل دل تنگی پائیز
فصل غمگینی عاشق

بیا در سوگ دلگیر گل سرخ
بخونیم شعری از دیوان گریه
منو تو زاده ی فصل خزانیم
تو تن پرورده ی دامان گریه

پائیزه, پائیز عریون
منو تو خسته و گریون
پائیزه, پائیز عریون
منو تو خسته و گریون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 14:54  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

 


امروز به جاي تو، شمـــــا مي گويم

از فاجعه فاصله ها مي گويم در واژه تو خون صميمي جاري است 

 لايق به تو نيستي شمــــــا مي گويم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:27  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
نرو


سرتو انداختي پايين راتو کشيديو ميري


انگار نه انگار که يه روز مي گفتي بي من ميميري


داري ازم دور ميشي و نگاهمم نمي کني


اين دفعه راس راسي داري ميري و ترکم مي کني


نرو نرو نمي تونم بي تو دووم بيارم


نرو نرو که بي تو سياهه روزگارم


قول و قرارمون چي شد؟ روياي عاشقونمون


اون همه عطر عشقي که پيچيده بود تو خونمون


اون همه حرفاي قشنگ که واسه ي هم مي زديم


اون همه احساسي رو که هردو ازش دم مي زديم


نرو نرو نمي تونم بي تو دووم بيارم


نرو نرو که بي تو سياهه روزگارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:23  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

مگه ميشه؟


توي کوچه هاي خلوت راهيه عشق تو بودم


راهي ترانه هايي که براي تو سرودم


زير لب مي خوندم آروم تک تک ترانه هاتو


به اميدي که دوباره ميشنوم بازم صداتو


ولي هرچي انتظار کشيدم نيومدي


هرچقدر تو کوچه ها قدم زدم نيومدي


همه ي ترانه هام توي گريه گم شدن


زير پام خيس شد از اشکام تو بازم نيومدي


به خودم مي گفتم هرجا که باشي مياي سراغم


آخه گفته بودي جز تو هيچ کسي رو دوست ندارم


باورم نمي شد از من ببري واسه هميشه


آخه گفته بودي عشقت توي جونم کرده ريشه


گفتم آخه مگه ميشه تو به ياد من نباشي


مگه مي شه که بخواي تو بري و از من جدا شي؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:22  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

دلتنگم

بازهم غروبی دیگر ودلتنگی دیگر

خدای من کمکم کن تنها تویی که میتوانی

دلتنگیها را از من بگیری وان را به شادی مبدل کنی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:19  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است. اما ماند.چشم به راه
و منتظر .هزار سال.
لیلی راه هارا اذین بست و دلش را چراغانی کرد. مجنون نیامد. مجنون نیامدنی است.
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست.
چراغانی دلش را. چشم به راهی اش را.
خدا به مجنون می گفت نرود. خدا ثانیه ها را میشمرد. صبوری لیلی را.
عشق درخت بود. ریشه می خواست. صبوری لیلی ریشه اش شد.
خدا درخت ریشه دار را اب داد.
درخت بزرگ شد. هزار شاخه هزاران برگ ستبرو تنومند.
سایه اش خنکی زمین شد مردم خنکی اش را فهمیدند. مردم
زیر سایه درخت لیلی بالیدند.
لیلی چشم به راه است.
درخت لیلی ریشه می کند.
خدا درخت ریشه دار را اب می دهد.
مجنون نمی اید مجنون هرگز نمی اید.
زیرا که مجنون نیامدنی است.
زیرا که درخت ریشه می خواهد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:17  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

بسوزد کسی که عشق را سوزاند

بسوزد دلی که عشق را درک نکرد

بسوزد دهانی که طعم عشق را نکشيد

بسوزد قلبی که عشق را در خود جای نداد

و بماند سينه ای که عشق را در خود جای داد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:16  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم :

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست

وهيچ کس اشکهايم را نميبيند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:12  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:10  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به
انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا
دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد
شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:57  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 12:56  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

بايد فراموشت کنم

 

چنديست تمرين مي کنم

 

من مي توانم ! مي شود !

 

آرام تلقين مي کنم

 

حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

 

تا بعد، بهتر مي شود ....

 

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم

 

من مي پذيرم رفته اي

 

و بر نمي گردي همين !

 

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

 

کم کم ز يادم مي روي

 

اين روزگار و رسم اوست !

 

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:35  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

خدایا ما رو ببخش که فقط دلتنگی هایمان را با تو قسمت می کنیم حتی نمی توانیم یک ثانیه را هم تصور کنیم... که تو پشت ما رو خالی کرده باشی .
 
بیایید چراغ جدایی ها را خاموش گردانیم...چون که فانوس با هم بودن زیباست


طلوع شاديها و غروب غمهايتان را آرزومندم .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:31  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
نام : عاشق

نام خانوادگی : تنها

نام مادر : فرشته غم

نام پدر : کوه رنج

محل تولد: محراب غم

شماره شناسنامه: بی مفهوم

صادره از : شهر عشق - کوچه بدبختی - پلاک نیستی - طبقه فلاکت

جرم : عاشقی

محکومیت : زندگی کردن

تاریخ تولد : زمانی که با او آشنا شدم

تاریخ وفات : زمانی که از او جدا شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:29  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:26  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داری، واسه تو گریه یه درده

می گزری از من و میری، اما بازمن برمی گردم

چاره ای جز این ندارم اخه خون شدی تو رگهام

می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:23  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:21  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو می مونم

تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم می دونم

اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار

با چشای خیس و گریون من می گم خدا نگه دار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:20  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
چه راحت شکستی و رفتی.....
 
چه بی خیال آتش زدی....این دل بی درمان را.....
 
چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....
 
تو زلالیم را ندیدی،
به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....
 
مرا،احساسم را به بازی گرفتی....
 
من بازیچه نیستم.....عروسک هم نیستم،تو به من دروغ گفتی....
 
دروغی بزرگ که منو دوست داشتی .... 
هرگز نمی بخشمت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:17  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:12  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
عاشقی لایق هر آدم پیروزی نیست

پسرم ! عشق که یک حس همینجوری نیست

عشق گنج است ولی رنج فراوان دارد

خودمانیم ترا طاقت رنجوری نیست

تا چهل سال دلی خون نخورد دل نشود

طعم انگور که چون باده انگوری نیست

بی تب عشق مبادا بنشینید به هم

چون که نزدیکی تان کم از دوری نیست

در رگ عشق بدم عاطفه را ، عاشق باش

چون که بی مهر ، صفا در گل شیپوری نیست

فرض کن ، نیست هوس آنچه هوا در سر توست

شور عشق است ولی عشق به این شوری نیست

عشق یک چیز لطیف است زمختش نکنید

عشق یک پرده زیباست ولی توری نیست

خانه بی دلبر و معشوق بهشت است ولی

چون بهشتی است که در داخل آن حوری نیست

عشق منظومه زیبای پریشانی هاست

پسرم ! عشق که یک حس همین جوری نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:7  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:57  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

 من و تو ...

ma and you

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:53  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
حرفاهاي عاشقانه

«آدمها همين طوري براي من غم مي آفرينند، هر كس به طريقي، تا حالا هميشه همين طور بوده. آرزو به دلم موند كه كسي از غمهام كم كنه، يا مرحمي باشه، يا اينكه فقط، درددلم باشه، خدايا كي ميرسه اون روز»

                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:53  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
حرفای عاشقانه
عيبي نداره مهم براي من آرامش و راحتي توووووِ

پس به خواب بدون لالايي و قصه كه همه چيز ديگه تموم شده، كار اين زمونه، شكستن دلِ عاشق شده، تويي كه خودتو سپردي به خروارها خاك سرد.

آيا........... نه ........... نمي دونم............. اي كاش......

اصلاٌ تقصير من و تو نبود كار خدا بود. ما هيچ دخالتي تويه سرنوشتمون نداريم. قسمت من اينه كه تويه اين دنيا تنها باشم و قسمت تو تويه اون دنيا...

اما كي گفته آدم عاشق تويه اين دنيا تنها مي تونه بمونه...؟ كي .... كي گفته
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:51  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
ای عشق از ماندن بگو...

نمی دانم چه باید بنویسم در این لحظه !

احساس آن متهمی را دارم که کاغذ سپیدی در برابرش نهاده اند و امر به اعتراف می نمایندش!

و من اینجا در برابر دلم، اعتراف خواهم کرد!!

و همه آنچه را که یک عمر، در پستوی قلبم، پنهان کرده بودم، بی هیچ ترس و واهمه ای بیان خواهم نمود! و روح خویش را در برابر چشم همگان، عریان خواهم ساخت! و همه را به دیدار از تماشا گه رازم، دعوت خواهم نمود... و  تو بهانه آن شدی!؟

من گم شده بودم! رد نگاه تو گرفتم. خود را در آسمان چشمان تو پیدا کردم.  باز یافتم!

خود را شناختم، وقتی که تو را شناختم... اینک، برای ماندن من، بمان ای عشق آسمانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:38  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
تلنگری بر احساس...
باز امشب من ماندم و قلمی و کاغذ سپیدی که مجبورند پا به پای من، سکوت سنگین شب را تا به سحر تحمل کنند و تنهایی مرا در این روزهای بیکسی، ترجمه کنند!
بازامشب من هستم و گردش خاطراتم که در زیرغباری از کهنگی، رنگ و رو از دست داده و کسی جز دل غم گرفته ام، تکرار حوصله شنیدنشان را ندارد!
امشب من ماندم و باز دیوار ساکت و خاموش اتاقم که مخاطب گنگ این شبهای تنهایی ام شده و بی آنکه بداند چرا؟ و بی آنکه بشناسد که چه کسی؟ و بی آنکه سوال کند کجا؟، داستان تکراری و بی حاصل مرا می شنود!؟ داستان یک عشق نا تمام....
باز امشب .... ، اما نه ! گویی امشب دیگر است. سر شب کسی ، با سرانگشتان ظریف خود، آرام بر پشت شیشه اتاقم، چند ضربه نواخت و ناخودآگاه، چشمانم را که سالهاست بر تاریکی اتاق عادت گرفته، بسوی آبی آسمان پشت شیشه کشاند! براستی او که بود؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:37  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

عشق یعنی

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:35  توسط ابوالقاسم قاسمی | 

براي زيستن دو قلب لازم است
قلبي كه دوست بدارد، قلبي كه دوستش بدارند
قلبي كه هديه كند، قلبي كه بپذيرد
قلبي كه بگويد، قلبي كه جواب بگويد
قلبي براي من، قلبي براي انساني كه من می‌خواهم -
-تا انسان را در كنار خود حس كنم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:32  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبله‌هاشان بر گناه

گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

(شير حق برخيز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گرديده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزوير دارد هر نماز) تکرار

سجده در مسجد حسينا مشکل است
اين بنا از دل نباشد، از گل است

اين خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم

کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:30  توسط ابوالقاسم قاسمی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
.

پیوندهای روزانه
تبدیل کد تبلیغاتی
جوناموس
ok2ok لینک باکس
روزنامه رسمی
سایت خبری نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (ناجا)
پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی
بانک ملی ایران
دانشگاه مفید قم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
آبان 1388
پیوندها
قالب هاي نايت اسكين
آهنگ زندگی
ديدگاه
پيامك
نسیم
فقط خودم فقط خودت
گوناگون
ديار مرگ
غم تنهايي
وبلاگ رسمی شاد مهر عقیلی
یادداشت های یک خبر نگار
سكوت دل
مطالب عاشقانه
آشيانه شعر
موزيك
عاشقانه هاي سرگردان
دلتنگی مرگ تدریجی است
پخش مستقيم حرم ابا عبدالله الحسين عليه السلام
حرف دل
آشیان عشق
دانشجویان آزادیخواه
خنده آدما مورد داره
كلبه دختر عاشق
قلب من
دانشجویان در بند
محسن بامرام
خاطرات دوران دبيرستان
ناديا (نانا)
چرا من بهايي هستم ؟
در آيينه چشمان تو خوشبختي را ميبينم (ميسا)
در ملاء عام (راحيل)
دانلود موزيك
واژگان خيس
رقاصه ی نت های فالش
تك پيكسل.كام
نقد وهابيت
عباس نخجواني (صبا )
طرفداران تيم پر طرفدار (پرسپوليس )
علي مير شمس (شيدا)
فرزانه شيدا
عرفان (متولد خرداد )
سرگردان
آذرخشانی رو به خاموشی
چشم انتظار (رونیتا)
.•**•.•**• نگـــارتنهـــــا •**•.•**•.
علي محمدي
تحقیقات حقوقی
مقالات كامپوتري
قوانين (دادگستري تهران )
وبلاگ اختصاصي دانشجويان رشته حقوق
بانك مقالات حقوقي
بانك مقالات حقوقي 2
خانه احزاب ايران
فرزاد توتچی
مینوس
عضویت در کلوب
ملوسک
پاسخ به مسائل شرعي جنسي
تنهایی و شعر در کوچه باغهای پاییز
ليوان خالي
شقايق تنها ترين گل عاشق
خواب صورتي
هميشه با عشق
ايينه دل
كوچه برفي
خليل جوادي
نانسي اجرام
خواب سفيد
يه آدم خسته غمگين (غريب ترين)
تنها يه عاشق
برس به شهر از بیراهه در بزرگراه چپاول ... (نسا)
اشک سرخ پوست
اميد من
نیاز های جنسی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

> همراه شو عزیز لوگوی حمایت از میر حسین موسوی و اعتراض به احمدی نژاد و حامیان او